و من مردم......
یعنی آنوقت که تو رفتی من مردم و روحم از تنم جدا گشت. روحم به دنبال تو آمد و جسمم همچنان باقی ماند. اما کسی درک نکرد مردن مرا و هیچکس برای مردنم شمعی روشن نکرد
آری روحم با تو بود ولی این مردم خاکی نمی دانستند عدم مرا اینچنین بود که حیران نگاهم می کردند
وقتی مردم و تبدیل به یک روح شدم خود را دیدم خود خالیم را من چه بودم؟ هیچ
این تو بودی که به من معنا بخشیدی . این تو بودی که مرا از نیست به هست رساندی و این تو بودی که حس خوشبختی را به من منتقل کردی وقتی آن جمله ی جادویی را به من گفتی البته با چشمانت
و من این جمله ی نا گفته را خوش صوت ترین جمله جهان دانستم.
وقتی که تو رفتی من تنها یک جسم شدم یک شکل هندسی
و دیگر قلبم نتپید و خون در رگهایم منجمد شد و این شد که به من گفتند: چقدر سرد شدی
هیچکس نمی دانست که گرمای وجودم تو بودی . تو مرا عاشق کردی ولی نه آنگونه که در کتابها خوانده بودم..!
تو از عشق هیچ نگفتی و لحظاتی که من پر از شنیدن بودم تو سکوت کردی و من سکوتت را هزار بار در دل ترجمه کردم . تو مرا در دنیای اندیشه ات غرق کردی دنیایی که بزرگ بود(درست مثل خودت) و من آن دنیا را باور کردم و فراموش کردم بدیها را وقتی تو رفتی و من مردم روحم این دنیا را دید تمام بدی هایش را تمام آدم هایی که خیانت می کردند آشکارا و پنهان و تعجب کرد در این دنیا آدم ها با چه وقاحتی گلهای نو رسیده را پر پر می کنند و با چه ولعی پرندگان را سنگسار می نمایند
روحم با این دنیا بیگانه بود و این طور شد که عاصی گشت..!
وقتی که تو بودی خیالم از هر سو راحت بود شانه ات آنقدر پهن بود که جسم کوچک مرا در بر گیرد . تو فکرم را به عقد خود درآوردی نه جسمم را و به همین دلیل تو امن ترین پناهگاه دنیا گشتی تو آمدی و همچون معلم مهربان مرا پروراندی و من سرشار از آموختن بودم دوست داشتم آنقدر بزرگ شوم و قد بکشم که نگاهم در نگاهت تلاقی کند و تو چه بیرحمانه نگاهت را از من می دزدیدی..مهربانم تو تعریف من از زندگی بودی و با رفتنت زندگی مرا نیز ربودی و این من بی روحم که در خیابان ها راه میروم و سراغ تو را می گیرم و زمزمه می کنم شعر شاملو را که می گوید :
من و تو یکی دهانیم که با همه آوازش به زیبا تر سرودی خواناست
من و تو یکی دیدگانیم که دنیا را هر دم در منظر خویش تازه ترمی سازد
نفرتی از هرآنچه بازمان دارد
از هرآنچه محصورمان کند
از هرآنچه واداردمان که به دنبال بنگریم
من و تو یکی شوریم از هر شعله ای بر تر که هیچگاه شکست بر ما چیرگی نیست
چرا که از عشق روئینه تنیم